این روزها ایران، یتیم است؛ یتیم پدری که سالها سایه بلند حکمتش، سد سدید بلایا بود. در ساعاتی که بغض فروخورده یک ملت در کوچهها و خیابانها سرریز شده، دشمن زبون با خیال خام بیپناهی ما، چنگ و دندان نشان میدهد و آسمان میهن را با تهدید حملاتش غبارآلود کرده است. اما این بهت سنگین و این داغ ناتمام، نباید چشمهای ما را بر حقیقت بزرگ عالم ببندد. ما در میانه میدانیم و امام شهیدمان، با رفتنش راه را نبسته، بلکه با خون جگر، دریچهای به سوی نصرتی عظیمتر گشوده است.
آنچه در ادامه میخوانید، تبیینی است از جنس غیرت و بصیرت به کلام حجتالاسلام والمسلمین محمدرضا عابدینی؛ نقشهراهی برای همه ما که در میانه گریه و غیرت، به دنبال تکیهگاهی برای عبور از این پیچ تاریخی هستیم.

عبرت ناقه صالح و بهای گشایش
تاریخ انبیا در قرآن کریم، صرفاً داستانی برای گذشتگان نیست، بلکه جدولی از قواعد لایتغیر الهی است که در هر عصر تکرار میشود. در ایام شنیدن خبر شهادت رهبر معظم انقلاب، تفألی به قرآن کردیم، آیه «ناقه صالح» را پیش روی ما نهاد؛ رمزی عجیب که کلید فهم وقایع امروز است. حضرت صالح(ع) به عنوان فرستاده خدا، نعمتی را به مردم عرضه کرد که «ناقه الله» نامیده شد؛ موجودی که از دل کوه و به امر مستقیم الهی پدید آمده بود تا معجزهای جاری و منشأ برکاتی مداوم باشد. این ناقه، نماد «حیات طیبه» و «نظام توحیدی» بود که نفعش به همگان میرسید.
قداست این موجود چنان بود که حتی سیدالشهدا(ع) در لحظه شهادت حضرت علیاصغر(ع) و حضرت زهرا(س) در خطبههای خود، به آن استناد کردهاند، زیرا ناقه صالح، مظهری از قدرت حق بود که نباید به آن گزندی میرسید. هشدار صریح قرآن در آیه ۶۴ سوره هود این بود:
«و لاتمسوها بِسُوءٍ فَتَأْخُذَکُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ»؛ یعنی به این نشانه الهی آسیب نزنید که عذابی قریب در پی خواهد داشت. اما جبهه باطل با «عقروها» (پی کردن و کشتن) تلاش کرد این نشانه نصرت را حذف کند. نتیجه چه شد؟ حضرت صالح(ع) فرمود تنها سه روز دیگر بهره ببرید و سپس عذابی نابودگر فرا رسید که وعدهای غیرکاذب بود.
امروز نیز وجود رهبری در نظام اسلامی، همان آیه و نشانه هدایت الهی بود که استقرار نظام بر دوش تدابیر او میگشت. شهادت ایشان، اگرچه در ظاهر پیروزی دشمن به نظر میرسد، اما در باطن، آغازگر سنتی است که در آن، خون ولیّ خدا بهای یک جهش بزرگ تاریخی میشود. هرگاه قیمت سنگین میشود، یعنی کالایی که قرار است بدست بیاید، بسیار عظیم است. این شهادت، بهای گشایشی است که ابعاد آن فراتر از محاسبات سیاسی ماست؛ گشایشی که به تعبیر قرآن، «فتح قریب» و «نصر من الله» را به دنبال دارد. یقین داشته باشید این خون، طهارتی عظیم در عالم ایجاد کرده و موانع ظهور قدرت حق را از میان برخواهد داشت.
در پناه فرمانده اصلی
بسیاری از دوستان و دلسوزان انقلاب در این لحظات با پرسشی درونی مواجهاند: «اکنون چه خواهد شد؟». پاسخ به این پرسش در تفکیک میان دو حالت روانی و معنوی نهفته است: «تألم» و «اضطراب». یک مؤمن انقلابی، در سوگ رهبر و پدر معنوی خود لبریز از درد و اندوه است. او گریه میکند، سینه میزند و قلبش از این فراق میسوزد؛ این همان «تألم» است که نشانه زنده بودن عاطفه و پیوند ولایی است. اما «اضطراب» داستانی دیگر دارد. اضطراب یعنی احساس بیپناهی، یعنی گمان اینکه رشته کار از دست رفته و نظام به بنبست رسیده است.
اگر باور داشته باشیم فرمانده اصلی این میدان، حضرت بقیةالله الاعظم(ارواحنا فداه) هستند، دیگر جایی برای تزلزل باقی نمیماند. این یک باور صرفاً انتزاعی نیست؛ بلکه یک حقیقت عینی است که اگر در وجود ما جا بگیرد، احساس میکنیم حضرت بیواسطه میخواهد فرماندهی کند تا استقرار حق در جامعه محقق شود. در آن صورت، دست قدرت امام زمان(عج) را در بطن حوادث میبینیم و مسئله برایمان سخت نمیشود. این یقین، آرامشبخش است و تفاوت میان «تألم» و «اضطراب» را رقم میزند. انسان مؤمن متألم میشود و غصه میخورد، اما مضطرب نمیشود؛ چرا که میداند فرمانده اصلی غایب نیست که پشت پرده نشسته باشد و نظاره کند، بلکه او حاضر است و تدبیر میکند.
مشی ولایی در مواجهه با دشمن
وظیفه امروز ما، بهویژه کسانی که مسئول انتقال این بار سنگین فکری و معنوی به تودههای مردم هستند، حفظ صلابت و اقتدار است. اگر میخواهید برای این فقدان بزرگ گریه و زاری کنید، بکنید؛ این نشان از حیات قلب است؛ اما وقتی در برابر مردم و چشمان تیزبین دشمن ظاهر میشوید، باید با تمام قدرت و صلابت بیایید. الگوی ما خود رهبر شهید انقلاب هستند؛ ایشان در روضهها و خلوتهای خود از شدت اندوه دست به سر میگذاشتند اما در میدان نبرد و در برابر بیگانگان، چنان هیبتی داشتند که دشمن حتی فکر سوءاستفاده را هم نمیکرد.
ما یکی از بزرگترین فرماندهان تاریخ تشیع را از دست دادهایم، اما فرمانده اصلی ما همچنان برپاست. این باوری است که باید به بدنه جامعه و نیروهای مقاومت تزریق شود، همانطور که این حقیقت به بچههای حزبالله چشانده شد و آنها را در برابر سختترین بلایا مستحکم کرد. گویی تقدیر الهی بر این است که گاهی واسطهها را بگیرد تا توحید را در مرتبهای بالاتر به ما بیاموزد و دست بیواسطه خودش را آشکار کند. اگر این باور صادقانه، نه خیالپردازانه، در ما نهادینه شود، دیگر «تحیر» معنا ندارد و با اطمینانی قلبی به مسیر ادامه میدهیم.
میراثی متراکم برای گشایشهای آینده
نباید ذرهای احساس کرد که خدای سبحان نعمتی را گرفته و جایگزین نکرده است. طبق آیه صریح قرآن «ما نَسْخَ مِنْ آیَةٍ أَوْ نَسْهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْهَا»؛ سنت الهی بر این است که با رفتن یک آیه و نشانه، بهتر از آن را روزی امت میکند. این همان اطمینان قلبی است که وقتی از آقا پرسیده بودند بعد از شما چه میشود، ایشان با قاطعیت فرموده بودند: «یقین بدانید بهتر از قبل میشود». این سخن یک مرد الهی است که به نصرت پروردگار ایمان دارد. خون این بزرگوار یقیناً طهارتی عظیمتر در عالم ایجاد میکند؛ چرا که هرگاه خون اجداد طاهرینشان بر زمین ریخت، گشایشهای بالاتری برای جبهه حق رقم خورد.
امروز ما وارث یک سرمایه عظیم و تجربهای سی و چند ساله هستیم که در دوران رهبری ایشان متراکم شده است. هر کسی که در این مسیر گام بردارد، از صفر شروع نخواهد کرد. تجربه حضرت امام(ره) در بنیانگذاری کلیات و تجربه حضرت آقا در تحقق جزئیات و مدیریت بحرانهای پیچیده، پشتوانه عظیمی است که حرکت ما را سرعت میبخشد. «فإنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»؛ نباید ترسید. اگر فرماندهان میانی و سرحلقهها آرامش خود را حفظ کنند و با صلابت بایستند، کل نیروها بلند میشوند. دشمن روی زمینگیر شدن و تحیر ما حساب باز کرده است، اما او نمیداند تا امروز هم کار دست ما نبوده، بلکه دست قدرت خدا در کار بوده و از این به بعد نیز با شکوهی بیشتر، خدا در کار خواهد بود. باید با اطمینان، نه با شکستگی، به سمت افقهای روشن حرکت کنیم، چرا که آینده از آن متقین است.






نظر شما